امير عليامير علي، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره

خاطرات خوب امیر علی

امير علي ستاره زندگي ما

عزيز دلم . امير علي جان چند وقتي هست كه كلمات قشنگي ميگي. نمي دونم از كجامي فهمي وقتي ميگي "مامان" ممكنه تأثيرحرفت بيشتر خريدار داشته باشه. از كجا مي فهمي كه وقتي با لحن و اداي خاصي يه كلمه يا اصطلاح رو ميگي  متفاوت تر ميشه. قربون خدا برم با اين شاهكار خلقتش. تا حالا بوسيدن و در آغوش گرفتن و ناز كردنات برا عروسكا و اسباب بازيات بوده اما حالا ميايي خودت رو به من مي چسبوني، نازم ميكني، حتي مي بوسي و وقتي برا يه كار نادرستت بهت اخم ميكنم ، فوري ميگي قهر ، يعني مامان قهر كرده، فوري نازم ميكني. چه اداهاي خوشكلي با لب و دهنت درمياري كه نمي تونم وصفش كنم. دوربينم اينقد قدرت نداره كه به تصوير بكشه اون لحظه ها رو. فقط ميتونم تو ذه...
21 مرداد 1391

خاطرات كودكي بابايي

 شازده كوچولوي من! امیر علی جان هميشه دلم ميخواست يه جورايي تو رو از كودكيهاي خودم و دغدغه هاي خودم تو اون زمان باخبر كنم، روزايي كه خريدن يه مداد اتد آبی بيست و پنج توماني برام منتهاي آرزو بود و تا بخرمش چندبار ميرفتم لوازم التحريري محل ببينم تموم نشده باشه و پولم بهش ميرسه يا نه. روزگاري كه هفته اي چند بار با مامان (مامان بزرگي تو) ميرفتيم مغازه های کاشانی و شیشه بری محله كه مثل بازار تره بار الآن بود و همه ي دلخوشيم اين بود كه ساندويچي، كبابي يا فالوده شیرازی با مامان بخوريم. بشينيم پشت ميزاي رنگ پريده ي ساندويچ كثيف یا ميزاي چسبونكي فالوده فروشي كه بهمون ژتون پلاستيكي ميداد كه يعني منتظر دريافت فالوده ايم (آخر تمدن بود واقعاً)...
21 مرداد 1391

طعم زندگيم امير علي

سلام به پسر گلم امير علي  الهي من دورت بگردم با اون اسم بزرگ ، پرمعنا و قشنگت،  الهي من فداي اون لبخندهاي زيبات بشم، الهي من كلابميرم واسه تك تك لحظه هات... اگه بدوني چه افتخاري مي كنم به داشتن پسري مثل تو، انقدر مهربوني كه هرگز فكر نمي كردم يه پسر بچه مي تونه اين همه مهر و محبت داشته باشه. كيف مي كنم با داشتنت... ...
9 مرداد 1391

لبخند زندگي

پسر نازنینم کلیه کلماتی رو که میشنوه به زبون میاره و حسابی شیرین زبون شده . هر چی میگم متوجه میشه حتی عکس العمل های آدم بزرگا را داره مثلا لبخند معنی دار می زنه ،یا با اون دستای کوچولو و مهربونش به قول خودش ناژی ناژی و بوس میکنه . هر از چند گاهی دنبالم راه میافته و کارهامو تقلید میکنه مثلا لباساشو از این اتاق به اون اتاق جابجا می کنه. عاشق بازي بغل بغله و هركسي رو بيشتر دوست داشته باشه خودشو پرت ميكنه تو بغلش. اسباب بازیهاشو تو سطل می ذاره . عشق جارو برقی داره این گل پسر ،وقتي بهش مي گم مامان جون اين وسايل رو بذار روی میز و اسباب بازیهاتو بذار تو سطل تا جارو بزنیم ، با چنان ذوقی این کار رو ميكنه كه بيا و ببي...
8 مرداد 1391

مرواريد كوچولو

                            اندر حکایت دندون کوچولوی اميرعلي خیلی وقت بود که آب دهنت میرفت و لثت میخوارید و تو باحرص هر چی میدیدی گاز میگرفتی، می کردی تو دهنت  ولی یه دو سه روزی بود بهونه گیری هات زیاد شده بود و گاهی می خواستی صورت مامانی رو گازبگیری. بابایی رفت برات ژل مخصوص دندون  گرفت و منم اين ‍ژلو ماليدم به لثه پایینت تا اینکه بلاخره امروز وقتی دستم رو بردم تو دهنت تا لثت رو ماساژ  بدم دیدم گل پسرم که شما باشی اولین مروارید کوچولوش  از سمت پايين ج...
8 مرداد 1391

عشق مادري

پسرکم ده ماه با تو گذشت   خدایا ده ها هزار بار شکرت ده ماه با تو .در کنار تو بودم.. خندیدم ...گریه کردم.... عاشقی کردم.....اميرعلي عمر من..... تمام هستیم شدی.....تمام هستیت شدم فرزندم شدی مادرت شدم مادر عاشقت شدم حواست هست؟؟؟ حواست باشدحواست باشد به من که بی وقفه دل تنگ توام چشمان معصوم تو گرمای زندگی من است مادر و لبخند شیرینت آرامش قلب من وای که چه بی اندازه دوسسسسسسسسسسستت دارم ...
8 مرداد 1391

نه ماه عاشقي

نه ماه عاشقي سلام عزيزترينم خدا جونم شكر كه پسر به اين ماهي به ما دادي تا در كنارش زيباترين لحظه ها رو تجربه كنيم. ديروز نه ماهگيت تموم شد و وارد ماه دهم شدي.امير علي جان انشاء الله هميشه سالم و سرحال باشي. پسركم اين روزها راحت و بدون كمك ميشيني ... خيلي راحت به جلو خم ميشي و اسباب بازي هات رو برميداري عزيزكم و به راحتي به چپ و راست ميچرخي. موقع خوابيدن كلي آواز ميخوني و تو خواب مي خندي جديدا خنديدنت متفاوت شده نفست رو به سمت تو ميكشي و ذوق ميكني الهي  قربون اون ذوق كردنا و نفسهات برم كه نفسم به نفست بنده، عزيز مادر. امير علي عمر من....   عزیزکم تو این وبلاگ فقط ميخوام...
8 مرداد 1391

سفر رويايي فرشته كوچولو

کودکی که آماده تولد بودنزد خدا رفت و از او پرسید:میگویند فردا مرا به زمین میفرستید من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه  میتونم برای زندگی به آنجا برم ؟خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را بری تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه. اینجا در بهشت "من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینهابرای شادی من کافیست.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواندو هر روز برایت لبخند خواهد زد.تو عشق او را احساس خواهی کردو شاد خواهی شد.کودک ادامه داد:من چطور می تونم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمیدانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گف...
8 مرداد 1391